تبليغاتX
دانشجویان كامپيوتر دانشگاه خيام

این وبلاگ به شرح حال دانشجویان فارغ التحصیل ورودی 84 و 85 کامپیوتر می پردازد

بودن یا نبودن...؟!
سلام به همه دوستان عزیزم

از وقتی که بلاگ باز شده من به شخصه خیلی بهش عادت کردم و دوست دارم همیشه سر پا باشه و تا جایی که بتونم هم سعی می کنم سر پا نگهش دارم ولی متاسفانه انگار اهالی بلاگ دیگه رمقی براشون نمونده

خیلی ها میان و نظر نمی دن حتی  دریغ از یک شاخه گل که با اسمشون بزارن تا بدونیم اونا هم به سایت سر می زنن و مطالب رو می خونن . نویسنده های بلاگ هم متاسفانه جز تعداد خیلی خیلی اندک فعال نیستند

مدیر سایت(داش میثم) هم که دیگه اصلا پیداش نیست . نه مطلبی نه  نظری . بلاگ رو ول کرده به امون خدا. انگار نه انگار...

حالا سوال اینه : واقعا می خواین این بلاگ ادامه داشته باشه؟

اگه آره : چه راهکاری و پیشنهاد می کنین واسه ادامه و بهتر شدن

اگه نه : که نه

خواهشا این یکی رو واقعا نظر بدین بعد نگین نمی دونستم چی باید بنویسم و از این حرفا

با تشکر فراوان

خوش باشید

 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 22:24  توسط خانم حق پرست  | 

تناسب سني عجيب!!!

تناسب سني عجيب!!!

از پدري پرسيدند آيا درست است كه ميگويند "زماني فرا خواهد رسيد كه پسر ها بزرگتر از پدرشان خواهند شد؟"
گفت:" اتفاقا اين موضوع سخت ذهن مرا به خود مشغول داشته است. البته كاري به استعداد و نبوغشان ندارم منظور من سن و سال آنهاست!"
پرسيدند:" به چه دليل؟"
گفت:"به اين دليل كه برايتان شرح خواهم داد:

وقتي 30 ساله بودم فرزندمان متولد شد. يعني 30 برابر او سن داشتم.
وقتي 2 ساله شد من 32 سال داشتم . يعني 16 برابر او سن داشتم.
وقتي 3 ساله شد من 33 سال داشتم. يعني 11 برابر او سن داشتم.
وقتي 5 ساله شد من 35 سال داشتم. يعني 7 برابر او سن داشتم.
وقتي 10 ساله شد من 40 سال داشتم. يعني 4 برابر او سن داشتم.
وقتي 15 ساله شد من 45 سال داشتم. يعني 3 برابر او سن داشتم.
وقتي 30 ساله شد من 60 سال داشتم. يعني فقط 2 برابر او سن داشتم.
ميترسم اگر به منوال پيش برود به زودي از من جلو بزند و او بشود پدر من و من بشوم پسر او!!!"

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 5:50  توسط ایمان ابراهیمی  | 

گرانترین قهوه از مدفوع حیوانی بنام لاوک تهیه میشود
آیا تا بحال به این فکر کردید که گرانترین قهوه دنیا چگونه تهیه میشود؟! گرانترین قهوه دنیا در اندونزی که Kopi luwak نام دارد از مدفوع حیوانی بنام luwak تهیه میشود.

گرانترین قهوه از مدفوع حیوانی بنام لاوک تهیه میشود


luwak که از دانه های قهوه تغذیه میکند، فقط از پوست دانه های آن تغذیه میکند و هسته قهوه از بدن او دفع میشود که روستائیان آنها را جمع میکنند و هر کیلو مدفوع را به 850 دلار میفروشند.

گرانترین قهوه از مدفوع حیوانی بنام لاوک تهیه میشود


گرانترین قهوه از مدفوع حیوانی بنام لاوک تهیه میشود

از این قهوه "مرغوب" فقط سالانه 250 کیلو تهیه میشود و به قیمت بسیار گزافی فروخته میشود! بهتر است این را هم بدانید که پروفسوری در کانادا بر روی این قهوه تحقیقاتی به عمل آورده است و مدعیست که نه تنها این نوع قهوه باکتری بیشتری از دیگر قهوه ها ندارد بلکه کمتر هم دارد و هیچ گونه بیماری یی با نوشیدن این نوع قهوه انسان را تهدید نمیکند.

گرانترین قهوه از مدفوع حیوانی بنام لاوک تهیه میشود


برای تهیه قهوه Kopi luwak آنها را شسته و سپس در گرمایی برابر 250 درجه سانیتگراد آنها را سرخ میکنند! کسانی که این قهوه را نوشیدن آن را بسیار نوشیدنی معرفی میکنند. دانشمندان علت مزه خاص این نوع قهوه را دلیل بر این میدانند که دانه های این قهوه از روده luwak رّد میشوند و اسیدها و آنزیمهایی که با آنها قاطی میشوند باعث میشوند که پروئتین زیادی از آنها جدا شوند که همین امر باعث خاص بودن این نوع قهوه میباشد.

گرانترین قهوه از مدفوع حیوانی بنام لاوک تهیه میشود



The World's Most Expensive Coffee is From Beans Cycled Through an Indonesian Monkey's Digestive System-Truth!

Summary :
Kopi Luwak is a rare and gourmet coffee from Indonesia that is made from beans passed through the digestive system of monkeys.


The Truth:
Kopi Luwak does exist, is very expensive, and is made from coffee beans passed through the digestive system of an Indonesian animal, but it's more like a cat than a monkey. According to a feature article by the Manila Coffee House, which sells the stuff, the people who harvest the digested beans don't really have to pick through cat litter to get it. The animal processes the beans and excretes them whole, unscratched, and without dung.

The animal is a palm civet, a dark brown tree-dwelling cat-like creature found throughout Southeast Asia. The scientific name is paradoxurus hermaphroditus.

According to the Manila Coffee House, the palm civet just happens to like to ingest the ripest and reddest coffee beans, which also happen to be the ones best for brewing. The cat eats the outer covering of the beans in the same way that is accomplished by de-pulping machines. Something happens to the beans in the journey through the cat's intestines that gives it a flavor that is celebrated by coffee drinkers.

At this point, most of the beans are purchased by Japanese buyers.

بیشتر بدانید : ویکی

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 17:55  توسط خانم حق پرست  | 

تفاوت واقعی بهشت و جهنم!
فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟
خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد
|+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 10:31  توسط خانم حق پرست  | 

سوپ سوسک در چین!
میتونین تصور کنین اینو بخورین؟

فکر می کنین چه مزه ای بده؟!

 

|+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 22:39  توسط خانم حق پرست  | 

شاعری گمنام ولی خیلی خیلی بزرررررررررررررررررررگ!

چه شبهای دروغینی

چه بی تدبیر آئینی

و من بی صحبت فردا به زخمه زخمه هایی نرم بر تار زمان آرام میکوبم...

 

و در پشت حصاری که به دور خویش می یابم

فقط یک هاله از عشقم

فقط یک هاله از آن نازنین معشوق

فقط یک سایه میبینم...

 

در این کفتارگاه سرد    که رویایش غم فردای تکراریست

در این بی نازنین بیشه که شبهایش پر از تکرار فریادیست بی پایان

کنار بستر دریا

کنار بستر باران

کنار طوطیای چشم هر باور

فقط ردیست از پای کثیف سالها کفتار...

 

خدایا ای همه امید شبهایم

چه امیدیست در پایان این زندان بی پایان؟!

شقایق ها پر از دردند...

کجایی پس؟!        کجایی پس؟

|+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 15:13  توسط خانم حق پرست  | 

عشق و آلزایمر

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد.درراه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.

عابرانی که رد می شدند به سرعت اورا به اولین درمانگاه رساندند.پرستار ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کرد و به او "گفت "باید از شما عکسبرداری شود تا جایی از بدنتان آسیب و شکستگی نداشته باشد.

پیرمرد گفت " من عجله دارم و نیازی به عکس برداری نیست".

 

پرستاران دلیل عجله را پرسیدندواو گفت "همسرم در خانه سالمندان است.هرروز صبح آنجا می روم و صبحانه را با اومی خورم.نمی خواهم دیر شود".

پرستاری به او گفت "خودمان خبرش می کنیم".

پیرمرد با اندوه گفت: " خیلی متاسفم او آلزایمر دارد.جیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد".

پرستار با حیرت گفت: " وقتی نمی داند شما چه کسی هستید.چرا هرروز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید".

او به آرامی جواب داد :" اما من می دانم که او چه کسی است".

 

افلاطون می گوید :" اگر بادلت چیزی یا کسی را دوست داری زیاد جدی نگیر، چون ارزشی ندارد، زیرا کار دل دوست داشتن است مانند چشم که کارش دیدن است. اما اگر یک روز با عقلت کسی را دوست داشتی، اگر عقلت عاشق شد، بدان که داری چیزی را تجربه می کنی که اسمش عشق است.

هوسبازان وقتی زیبایی را می بینند،دوستش دارند اما عاشقان وقتی کسی را دوست داشته باشند،اورا زیبا می بینند.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 16:27  توسط خانم چائی اصل  | 

قیصر!

«قطار مي‌رود

 

تو مي‌روي

 

تمام ايستگاه مي‌رود

 

و من چقدر ساده‌ام

 

كه سال‌هاي سال

 

در انتظار تو

 

كنار اين قطار رفته ايستاده‌ام

 

و همچنان

 

به نرده‌هاي ايستگاه رفته

 

تكيه داده‌ام!»

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 11:25  توسط خانم حق پرست  | 

سوال
 

مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن

جایزه یک میلیون دلاری را دارد .

سوالات را بخوانید

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

حالا شما کمکش کنین و به این سوال ها جواب بدین

|+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 18:52  توسط خانم حق پرست  | 

مرگ رو چطور می بینید؟

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه یک زنجره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

مرگ با خوشه انگور می آید به دهان.

مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند.

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

مرگ گاهی ریحان می چیند.

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد.

و همه می دانیم ...

ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.

|+| نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 16:12  توسط خانم حق پرست  |